نوشته‌ات را منتشر کردی؟ حالا نوبت دیده‌شدن است!


ما همیشه سعیمان این است که یک نوشته را با حوصله بنویسیم، منتشرش ‌کنیم و بعد منتظر بمانیم کسی پیدایش کند.
اما یک سؤال:
اگر کسی نداند چنین نوشته‌ای وجود دارد، چطور قرار است آن را بخواند؟ پس، انتشار نوشته پایان کار نیست؛ گاهی شروع کار است.
یکی از ساده‌ترین راه‌های دیده‌شدن، معرفی نوشته است. اما معرفی کردن با فرستادن یک لینک خالی فرق دارد.
یعنی به‌جای این که ما برای معرفی نوشته‌مان صرفا لینکش را در جاهای مختلف از جمله در کامنت های وبلاگهای دیگر بگذاریم مثل این:
«این مطلب جدید من است: [لینک]»
می‌توانیم بنویسیم:
«چند وقت پیش درباره این فکر می‌کردم که چرا با وجود این‌همه ارتباط، گاهی احساس تنهایی می‌کنیم. نتیجه‌اش شد این نوشته. اگر شما هم تا حالا چنین حسی داشته‌اید، شاید خواندنش برایتان جالب باشد.»
حالا مخاطب می‌داند درباره چه چیزی قرار است بخواند و چرا ممکن است برایش مهم باشد.
گاهی بهترین نوشته‌های وبلاگمان همان‌هایی هستند که چند ماه یا چند سال پیش نوشته‌ایم. اگر هنوز حرفی برای گفتن دارند، دوباره معرفی‌شان کنیم. یک نوشته خوب تاریخ انقضا ندارد! حتی می‌توانیم در نوشته جدیدمان به یکی از نوشته‌های قدیمی لینک بدهیم. این کار هم خواننده را بیشتر در وبلاگمان نگه می‌دارد و هم نوشته‌های قدیمی را دوباره زنده می‌کند.

اما تمرینی که برای امروز پیشنهاد می کنم:
یکی از نوشته‌های وبلاگتان را انتخاب کنید که فکر می‌کنید ارزش خوانده‌شدن دارد، اما کمتر دیده شده است. این بار فقط لینک آن را منتشر نکنید.
در دو یا سه جمله درباره آن بگویید:
این نوشته درباره چیست و چرا فکر می‌کنید خواندنش برای دیگران می‌تواند جالب باشد؟
بعد لینک را قرار بدهید و آن را معرفی کنید.
یادتان باشد:
نوشته خوب فقط نباید نوشته شود؛ باید راهی هم برای رسیدن به خواننده پیدا کند.

نوشته‌ات را تمام نکن؛ گفت‌وگو را شروع کن!


🎯 «چطور کاری کنیم مخاطب بعد از خواندن نوشته‌مان، دلش بخواهد چیزی بگوید؟»
تا حالا شده یک نوشته خوب بنویسید، منتشرش کنید و بعد… هیچ؟ نه نظری، نه سؤالی، نه حتی یک جمله از طرف خواننده. گاهی مشکل این نیست که نوشته ما خواندنی نیست؛ مشکل این است که جایی برای واردشدن خواننده به گفت‌وگو نگذاشته‌ایم.
نوشته خوب فقط حرف نمی‌زند. وبلاگ می‌تواند جایی برای گفت‌وگو باشد. مثلاً به‌جای اینکه نوشته‌مان را این‌طور تمام کنیم:
«این هم تجربه من از اولین روز کاری‌ام بود.»
می‌توانیم بنویسیم:
«شما اولین روز کاری‌تان را یادتان هست؟ چه چیزی بیشتر از همه برایتان سخت بود؟»
یا اگر درباره یک تصمیم شخصی نوشته‌ایم:
«اگر جای من بودید، چه تصمیمی می‌گرفتید؟»
با همین یک سؤال، نوشته از یک حرف یک‌طرفه به یک دعوت برای گفت‌وگو تبدیل می‌شود.
همیشه هم لازم نیست سؤال بپرسیم. گاهی کافی است پایان نوشته را کمی باز بگذاریم:
«هنوز هم نمی‌دانم آن روز تصمیم درستی گرفتم یا نه…»
همین جمله می‌تواند خواننده را به فکر وادارد که نظر خودش را بگوید.

اما تمرین امروز:
یکی از نوشته‌های قبلی وبلاگتان را انتخاب کنید. به پایان آن نگاه کنید و از خودتان بپرسید:
«آیا خواننده بعد از تمام‌کردن این نوشته، دلیلی برای پاسخ‌دادن دارد؟»
اگر نه، یک سؤال، یک دعوت یا یک جمله باز به پایان آن اضافه کنید.
مثلاً:
«شما چه تجربه‌ای در این زمینه داشته‌اید؟ دوست دارم آن را بخوانم.»

این را به یاد داشته باشید: گاهی بهترین پایان یک نوشته، نقطه نیست؛ یک سؤال است.

چطور نوشته‌مان را طوری معرفی کنیم که دیگران دلشان بخواهد بخوانند؟


فرض کنید یکی از بهترین نوشته‌های وبلاگتان را انتخاب کرده‌اید و می‌خواهید آن را به دیگران معرفی کنید.
اولین کاری که به ذهنمان می‌رسد چیست؟ لینک را می‌فرستیم و می‌گوییم: «این هم یکی از نوشته‌های من، اگر دوست داشتید بخوانید.»
اما یک سؤال مهم اینجاست: چرا باید مخاطب روی این لینک کلیک کند؟
لینک، به‌تنهایی کافی نیست. وقتی نوشته‌مان را معرفی می‌کنیم، بهتر است قبل از لینک، چند کلمه درباره خود نوشته بگوییم؛ چیزی که کنجکاوی ایجاد کند یا به مخاطب نشان دهد این نوشته چه چیزی برای او دارد.
مثلاً به‌جای: «این مطلب را در وبلاگم نوشته‌ام. اگر فرصت داشتید بخوانید.»
می‌توانیم بنویسیم:
«تا حالا شده بعد از یک روز شلوغ، فقط دلتان بخواهد چند دقیقه از همه‌چیز فاصله بگیرید؟ من در این نوشته از تجربه‌ای نوشته‌ام که نگاه خودم را به تنهایی تغییر داد.»
حالا مخاطب یک دلیل برای کلیک کردن دارد.
برای معرفی یک نوشته، سه چیز کافی است
۱. بگوییم نوشته درباره چیست.
مخاطب بداند قرار است با چه موضوعی روبه‌رو شود.
۲. بگوییم چرا خواندنی است.
یک تجربه، یک سؤال، یک نکته یا چیزی که خودمان در آن نوشته پیدا کرده‌ایم.
۳. کمی کنجکاوی ایجاد کنیم.
نه با اغراق و وعده‌های عجیب؛ فقط به اندازه‌ای که مخاطب بخواهد ادامه ماجرا را بداند.
قرار نیست نوشته‌مان را تبلیغ کنیم؛ قرار است درِ آن را برای خواننده باز کنیم.

حالا با توجه به چالش روز ششم، همان نوشته‌ای را که برای معرفی وبلاگتان انتخاب کرده‌اید، دوباره نگاه کنید.
قبل از لینک، در دو یا سه جمله بنویسید:
این نوشته درباره چیست و چرا فکر می‌کنم خواندنش برای دیگران جالب است؟
بعد لینک نوشته را قرار دهید و معرفی‌تان را منتشر کنید.
یادتان باشد:
گاهی برای دیده‌شدن یک نوشته، لازم نیست نوشته تازه‌ای بنویسیم؛ کافی است نوشته خوب قبلی‌مان را خوب معرفی کنیم.

چطور شروع یک نوشته را جذاب کنیم؟


مخاطب عنوان نوشته‌ات را دیده و روی آن کلیک کرده. حالا یک فرصت کوچک داری: چند خط اول.
اگر شروع نوشته معمولی و بی‌رمق باشد، ممکن است خواننده همان‌جا صفحه را ببندد؛ حتی اگر ادامه نوشته واقعاً خوب باشد. پس چطور شروع جذابی داشته باشیم؟

۱. با یک سؤال شروع کنیم
سؤالی که خواننده بتواند خودش را در آن پیدا کند. مثلاً به‌جای: «امروز می‌خواهم درباره کتاب‌خواندن صحبت کنم.»
بنویسیم: «چند کتاب نیمه‌خوانده روی میزت داری؟» ناگهان موضوع برای خواننده شخصی‌تر می‌شود.

۲. با یک اتفاق شروع کنیم
لازم نیست اتفاق عجیب و بزرگی باشد. یک اتفاق ساده از زندگی روزمره هم می‌تواند شروع خوبی باشد.
مثلاً: «دیشب تصمیم گرفتم فقط ده دقیقه در اینستاگرام بچرخم. وقتی سرم را بلند کردم، یک ساعت گذشته بود.»
حالا خواننده احتمالاً می‌خواهد بداند بعدش چه شد.

۳. با یک جمله غیرمنتظره شروع کنیم
جمله‌ای که کمی مکث در ذهن ایجاد کند.
مثلاً: «گاهی مشکل ما کمبود وقت نیست؛ زیادیِ چیزهایی است که می‌خواهیم در وقت کم انجام بدهیم.»
این جمله خواننده را به ادامه دادن دعوت می‌کند.

یک نکته مهم
شروع جذاب یعنی وعده دادن یک مطلب ارزشمند، نه فریب دادن خواننده. نباید عنوان و شروع را هیجان‌انگیز کنیم و بعد چیزی برای گفتن نداشته باشیم. اگر خواننده احساس کند وقتش ارزش داشته، دوباره به وبلاگمان برمی‌گردد.

نوشته‌ات خوب است، اما کسی رویش کلیک نمی‌کند! چرا؟

گاهی یک نوشته واقعاً خوب نوشته‌ایم؛ حرفی برای گفتن دارد، تجربه‌ای دارد، شاید حتی خواندنش برای دیگران مفید باشد؛ اما کسی سراغش نمی‌رود.
مشکل همیشه خودِ نوشته نیست. گاهی مشکل عنوان نوشته است. عنوان، درِ ورودی نوشته است. قبل از اینکه کسی نوشته‌ات را بخواند، باید تصمیم بگیرد که اصلاً وارد آن بشود یا نه. عنوان همان چیزی است که این تصمیم را می‌سازد.
مثلاً این دو عنوان را ببینید:
«تجربه من از کتاب‌خوانی»
یا:
«چرا با اینکه کتاب می‌خریم، کمتر کتاب می‌خوانیم؟»
هر دو می‌توانند درباره یک موضوع باشند، اما عنوان دوم یک سؤال در ذهن خواننده ایجاد می‌کند:
«راستی چرا؟»
عنوان خوب قرار نیست حقه‌ای برای جذب مخاطب باشد؛ قرار است به خواننده بگوید چرا این نوشته ارزش خواندن دارد.
حالا عنوانمان را چطور بهتر کنیم؟ هر چند این بحثی درازدامن است؛ اما گاهی با پرسیدن چند سوال قبل از این که نوشته‌مان را منتشر کنیم، مسأله عنوان کمی برایمان جدی تر و پررنگ تر می شود .
قبل از انتشار نوشته، از خودمان بپرسیم:
آیا این عنوان کنجکاوی ایجاد می‌کند؟
آیا مشخص است نوشته درباره چیست؟
آیا چیزی در آن هست که خواننده را به خودش مربوط کند؟
آیا می‌توانم آن را کوتاه‌تر و روشن‌تر کنم؟

مثلاً:
«چند نکته درباره وبلاگ‌نویسی»
می‌تواند تبدیل شود به:
«۵ اشتباه که باعث می‌شود نوشته‌های وبلاگمان خوانده نشوند»
یا:
«تجربه من از نوشتن»
می‌تواند تبدیل شود به:
«چیزی که بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی فهمیدم»
گاهی فقط با تغییر عنوان، همان نوشته قبلی دوباره فرصت دیده‌شدن پیدا می‌کند.
شما هم می توانید امتحان کنید. یکی از نوشته‌های قدیمی وبلاگت را انتخاب کنید. عنوان فعلی‌اش را نگاه کنید و سه عنوان جدید برایش بنویسید؛ بعد از بین آن‌ها عنوانی را انتخاب کنید که اگر خودتان خواننده بودید، بیشتر وسوسه می‌شدید روی آن کلیک کنید.

به یاد داشته باشید که:
نوشته خوب، وقتی خوانده می‌شود که خواننده دلیلی برای خواندنش پیدا کند. و این دلیل، گاهی از همان عنوان شروع می‌شود.

هر چیزی را ننویسیم!


گاهی وقتی تصمیم می‌گیریم وبلاگمان را فعال نگه داریم، گرفتار یک اشتباه می‌شویم: فقط می‌خواهیم چیزی منتشر کرده باشیم. هرچه به ذهنمان می‌رسد، می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم؛ فقط برای اینکه فاصله‌ای بین دو نوشته نیفتد. اما وبلاگ خوب، لزوماً وبلاگی نیست که بیشتر می‌نویسد. وبلاگ خوب، وبلاگی است که چیز ارزشمندی برای خواندن دارد. قبل از نوشتن، یک سؤال بپرسیم وقتی موضوعی به ذهنمان رسید، قبل از اینکه سراغ نوشتن برویم، از خودمان بپرسیم:
«این نوشته چه چیزی به خواننده اضافه می‌کند؟»
اگر قرار است فقط حرف‌هایی را تکرار کنیم که مخاطب بارها شنیده، شاید بهتر باشد کمی بیشتر فکر کنیم.
اما اگر می‌توانیم تجربه‌ای را تعریف کنیم، مسئله‌ای را توضیح بدهیم، راه‌حلی پیشنهاد کنیم یا نگاه تازه‌ای به یک موضوع داشته باشیم، احتمالاً موضوع ارزش نوشتن دارد.
از زندگی خودمان موضوع پیدا کنیم. لازم نیست همیشه دنبال موضوعات عجیب و خاص بگردیم. گاهی بهترین موضوعات همین اطراف ما هستند:
چیزی که امروز یاد گرفته‌ایم.
اشتباهی که تجربه کرده‌ایم.
کتابی که خوانده‌ایم.
سؤالی که مدتی ذهنمان را مشغول کرده.
تجربه‌ای که فکر می‌کنیم دیگران هم ممکن است داشته باشند.
حتی یک اتفاق ساده روزمره می‌تواند تبدیل به یک نوشته خوب شود؛ اگر چیزی برای گفتن درباره آن داشته باشیم.
هر چیزی ارزش نوشتن ندارد. اینکه یک موضوع برای ما جالب است، لزوماً به این معنی نیست که برای خواننده هم جذاب خواهد بود. قبل از انتشار، یک بار نوشته را از نگاه مخاطب بخوانیم و بپرسیم:
«اگر من خواننده این وبلاگ بودم، چرا باید این نوشته را بخوانم؟»
اگر جواب خوبی برای این سؤال نداریم، شاید هنوز وقت انتشار نرسیده باشد.
گاهی باید موضوع را تغییر دهیم، گاهی زاویه نگاه را، و گاهی هم شجاعت داشته باشیم و بگوییم:
«این یکی را اصلاً منتشر نمی‌کنم.» چون نوشتن فقط به معنی بیشتر نوشتن نیست.
گاهی یعنی یاد بگیریم چه چیزی ارزش نوشتن دارد.