جاهلیت ثانی

از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود: «به اين دليل آن دوران خاص، دوران جاهليّت ناميده شده است كه اهل آن نادان بودند و اعمال نادرست انجام مي‌دادند.»1 همچنين پيامبر(ص) فرموده است: «من ميان دو جاهليّت برانگيخته و مبعوث شده‌ام و جاهليّت دوم، بسيار سخت‌تر و مصيبت‌بارتر از جاهليّت اوّل است.»2
اين سخن پيامبر(ص) بيانگر وجود جاهليّتي ديگر در آخرالزّمان است و از آنجا كه دعوت امام مهدي(ع) شبيه به دعوت جدّش، پيامبر(ص) است، به همين دليل، ناگزير پيش از ظهور ايشان يك دوران جاهليّت ديگر وجود خواهد داشت و در طيّ آن، مردم از اصول دين اسلام واقعي، منحرف مي‌شوند و آتش تعصّبات قبيلگي شعله‌ور مي‌شود. در قرآن آمده است: «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى؛3 و مانند روزگار جاهليّت قديم زينت‌هاى خود را آشكار مكنيد.» از اين آیه درمي‌يابيم كه قبلاً يك جاهليّتي وجود داشته است و ما مي‌دانيم كه جاهليّت نخست، پيش از ظهور اسلام بوده كه اسلام آن را از ميان برد. از جمله دلايل ديگر كه وجود جاهليّت ديگري را اثبات مي‌كند، مطالبي است كه از معصومان(ع) نقل شده و فرموده‌اند: «مهدي دعوت به اسلامي جديد و كتابي جديد مي‌كند» و اين خود نشان مي‌دهد كه پيش از ظهور ايشان، جاهليّتي وجود خواهد داشت و اگر چنين نبود و اسلام واقعي حاكم بود، چه نيازي به دعوت براي اسلام جديد يا كتاب جديدي بود.
در روايت شريفي كه ابوبصير از اباعبدالله(ع) نقل كرده، آمده است: «اسلام غريبانه آغاز شد و غريبانه باز خواهد گشت و خوشا به حال غريبان»، من عرض كردم: خداوند حال شما را نيكو گرداند، منظور از اين را براي من شرح و توضيح دهيد. فرمود: «دعوت كنندة ما، دعوت جديدي را از سر مي‌گيرد، دقيقاً همان گونه كه پيامبر چنين كاري را انجام داد.»4 از اين روايت شريف درمي‌يابيم كه امام مهدی(ع)دست به دعوتي مي‌زند و آن دعوت، جديد و مشابه دعوت پيامبر اسلام(ص) است و به طور خلاصه، اين روايت تأكيد مي‌كند كه ميان آغاز اسلام و آغاز دعوت پيامبر(ص) و اسلام در آخرالزّمان و دعوت امام مهدي(ع) شباهت‌هاي بسيار زيادي وجود دارد. عبدالله بن عطاء مي‌گويد: از اباعبدالله(ع) در مورد روش، رفتار و سيرة مهدي سؤال كردم. فرمود: «همان كارهايي را انجام مي‌دهد كه پيامبر(ص) انجام داد. آنچه را پيش از ايشان است همانند پيامبر كه جاهليّت را نابود كرد، ويران مي‌كند و اسلام جديد را از سر مي‌گيرد.»5 امام مهدي(ع) آن جاهليّت كه پيش از ظهورشان است، نابود مي‌كنند، دقيقاً همانند پيامبر(ص) كه جاهليّت را نابود كرد. فضيل از اباعبدالله(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند: «قائم ما زماني كه قيام كند، با جهل و ناداني مردم روبه‌رو مي‌شود. جهل و ناداني بسيار شديدتر و سخت‌‌تر از جهالت زمان پيامبر(ص)» عرض كردم: آن چگونه خواهد بود؟ فرمود: «پيامبر گرامي اسلام(ص) زماني به پيامبري برانگيخته شد كه مردم، سنگ، صخره، چوب و مجسّمه‌هاي چوبي مي‌پرستيدند، قائم ما زماني كه قيام مي‌كند، به سوي مردم مي‌رود، در حالي كه مردم كتاب خدا را تأويل مي‌كنند و با كتاب خداوندسعي در ردّ دعوت ايشان دارند،سپس فرمود: به خدا سوگند،عدالت ايشان،همچون گرما و سرما واردخانه‌های آنها مي‌شود.»6
از اين روايت شريف، درمي‌يابيم كه جاهليّت دوم، سخت‌تر و مصيبت‌ بارتر از جاهليّت اوّل و خطرناك‌تر از آن است. مردم در زمان پيامبر(ص)، بت‌هاي چوبي را مي‌پرستيدند، امّا مردم در زمان ظهور، بت‌هاي بشري مي‌پرستند، همان بت‌هايي كه به مقابله با امام مي‌پردازند و با كتاب خداوند و با تفسير (به رأي) آيات آن، سعي در محكوم كردن امام و باطل نشان دادن ايشان دارند.
محمّد بن مسلم روايت كرده، از ابوجعفر(ع) در مورد قائم(ع) سؤال كردم و عرض كردم، ايشان چه رفتار و سيره‌اي در ميان مردم دارند؟ فرمود: «رفتار و سيرة پيامبر را دارند و به روش ايشان كار مي‌كنند تا اينكه اسلام غالب و چيره و نمايان شود.»عرض كردم: سيرة پيامبر(ص) چگونه بوده است؟ فرمود: «بر آنچه در جاهليّت مرسوم بوده، قلم بطلان كشيد و با مردم با عدالت برخورد و رفتار كرد و قائم(ع) نيز چنين مي‌كند.»7
حقيقت اين است كه در روايت پيشين، نكتة عجيبي آمده و آن اين است كه «تا اينكه اسلام غالب و ظاهر شود» و اين سخن بدين معناست كه اسلام پيش از ظهور امام مهدي(ع) تقريباً محو، كهنه و بي‌نشان مي‌شود. البتّه خوان نعمت الهي با خروج امام گسترده مي‌شود و پيامبر(ص) فرموده است: «در آخرالزّمان از اسلام چيزي جز نام آن باقي نمي‌ماند و از قرآن چيزي، جز نوشته‌هاي آن.»8

پي نوشت ها :
1.تاريخ المعرفه
2.الامالي، ج 2، ص 277.
3.سورة احزاب(33)، آیة33.
4.بحارالانوار، ج13، ص194.
5.اثبات الهداة، ج3، ص539.
6.بحارالانوار، ج52، ص362؛ الغیبة نعمانی، ص307.
7.بحارالانوار، ج52، ص352، ح108.
8.بیان الائمّه، ج2، ص445؛ بحارالانوار، ج52، ص190.


منبع:www.mouood.org

نشریه برخط - شماره اول سال 90 + دانلود

نشریه الکترونیکی برخط ، تولید دفتر فناوری و اطلاعات مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .


برخط- شماره اول نود

نظرات و پیشنهادات خود را به ایمیل نشریه یا در بخش نظرات وبلاگ ارسال کنید  . منتظر نظرات شما هستیم !

مطالب خود را اعم از اخبار مدارس و مقالات (در حوزه فن‌آوري اطلاعات) براي درج در نشريه «برخط» به نشاني الکترونيکي ما ارسال کنيد، هم‌چنين سؤالات خود را در خصوص مشکلات رايانه (سخت‌افزار، نرم‌افزار، اينترنت، شبکه و …) براي ما ارسال کنيد تا در شماره‌هاي آتي نشريه، به آن‌ها پاسخ داده شود.

شماره تماس: 0251-2144302

چله‌نشيني‌ كن

گفتند: چله‌نشيني‌ كن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت.

شب‌ چهلمين‌ بر بام‌ آسمان‌ برخواهي‌ رفت!

و من‌ چهل‌ سال …

از چله‌ بزرگ‌ زمستان‌ تا چله‌ كوچك‌ تابستان

را به‌ چله‌ نشستم، اما هرگز بلندي‌ را بوي‌ نبردم!

زيرا از ياد برده‌ بودم‌ كه‌ خودم‌ را به‌ چهلستون‌ دنيا زنجير كرده‌ام …


در چار خصلت که ترک کردن می‬باید

درگذر از چار خصلت زینهار

تا نسوزد مر ترا بسیار نار

لذت عمرت اگر باید بدهر

باش دایم برحذر از خشم و قهر

چون نگردد خلق با خوی توراست

گر بخوی مردمان سازی رواست

ای برادر تکیه بر دولت مکن

یاد دار از ناصح خود این سخن

سود نکند گر گریزی از قضا

هر چه می‌آید بدان می ده رضا

زانکه حاصل نیست دل خرسند دار

گوش دل را جانب این پند دار

هر که با دوستان یک دل بود

جمله مقصود دلش حاصل بود

پندنامه ی عطار 

به تهنیت آغاز این تبسم

چشم اهل مدینه، روزی به جمال زینب کبری روشن شد که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در سفر بودند. فاطمه زهرا علیها السلام به امیر مؤمنان علیه السلام عرض کردند: چون پدرم در مسافرت هستند، نامی برای این دختر برگزین. علی علیه السلام فرمودند: من بر پدرت پیشی نمی ‌گیرم. صبر می‌کنیم تا رسول خدا صلی الله علیه و آله از سفر باز گردند.

پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از ایشان خواستند تا نامی برای نو رسیده انتخاب کنند. پیامبر فرمودند: فرزندان فاطمه اگرچه اولاد من هستند، ولی امر آنها با خدا است و من منتظر دستور الهی می‌مانم. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید، چرا که این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ایم.

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او….

شیخ احوال بهلول را پرسید.

گفتند او مردی دیوانه است.

گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و سلام کرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری..

بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟

عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..


بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.


مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید چه کسی هستی؟

جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.


بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض کرد آری…

سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی..

پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید.


بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟

عرض کرد آری… چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.

بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی.

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.


بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و

اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

جنید گفت: جزاک الله خیراً! و

ادامه داد:

در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.

و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.

 
خبرگزاری کوثرنیوز