شاید نوشته بعدی‌ات، آغاز یک اتفاق تازه باشد!


اگر فقط یک قدم با ایده‌ای که در ذهنت داری فاصله داشته باشی، چه؟
چند بار شده است که ایده‌ای به ذهنتان رسیده، با خودتان گفته‌اید «باید درباره‌اش بنویسم» و بعد، میان کارهای روزمره فراموشش کرده‌اید؟
چند بار حرفی برای گفتن داشته‌اید، خاطره‌ای برای تعریف‌کردن، تجربه‌ای برای ثبت‌کردن یا فکری که دلتان می‌خواسته کسی آن را بخواند؛ اما نوشتن را به روز دیگری موکول کرده‌اید؟
شاید همان نوشته‌ای که هیچ‌وقت ننوشتید، می‌توانست کسی را به فکر فرو ببرد، لبخندی بر لب کسی بنشاند، امیدی در دل کسی زنده کند یا حتی آغاز یک دوستی تازه باشد.
ما معمولاً منتظر می‌مانیم تا حرف مهمی برای گفتن داشته باشیم؛ منتظر یک اتفاق بزرگ، یک تجربه متفاوت یا یک حال‌وهوای خاص. اما حقیقت این است که خیلی از نوشته‌های خواندنی، از اتفاق‌های ساده زندگی آغاز می‌شوند: یک گفت‌وگوی کوتاه، یک اشتباه کوچک، یک خاطره قدیمی، یک سؤال بی‌جواب یا حتی منظره‌ای که امروز از پنجره دیده‌ایم.
وبلاگ جایی است برای ثبت چیزهایی که اگر امروز ننویسیم، شاید فردا فراموششان کنیم.
قرار نیست هر نوشته شاهکار باشد. قرار نیست از همان ابتدا صدها نفر نوشته‌هایمان را بخوانند. کافی است شروع کنیم، تجربه کنیم، یاد بگیریم و کم‌کم صدای نوشتاری خودمان را پیدا کنیم.
شاید نوشته امروزتان فقط چند خط باشد؛ اما همین چند خط می‌تواند شروع مسیری باشد که هنوز نمی‌دانید به کجا می‌رسد.
برای این که به یک نمونه‌ی آغاز نوشتن برسید. به یکی از این سه سؤال پاسخ بدهید و پاسخ خودتان را در وبلاگتان بنویسید:
چه چیزی در زندگی‌ام هست که مدت‌هاست می‌خواهم درباره‌اش بنویسم؟
اگر مطمئن بودم کسی مرا قضاوت نمی‌کند، چه چیزی می‌نوشتم؟
دوست دارم یک سال دیگر، وقتی به وبلاگم برمی‌گردم، چه نوشته‌هایی در آن پیدا کنم؟
لازم نیست پاسخ مفصلی بنویسید. از چند خط شروع کنید؛ بگذارید ادامه نوشته در مسیر نوشتن شکل بگیرد.
شاید امروز فقط یک پست منتشر کنید؛ اما مهم این است که به خودتان ثابت کنید هنوز حرفی برای گفتن دارید.
حالا وبلاگتان را باز کنید. یک عنوان بنویسید و شروع کنید. ایده‌ای که مدت‌ها در ذهن شما مانده، شاید همین امروز فرصت تولد پیدا کند.
بنویسید؛ شاید کسی در گوشه‌ای از این جهان، منتظر خواندن چیزی باشد که فقط شما می‌توانید بنویسید.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

نشان بده، فقط توضیح نده!


چطور نوشته‌مان را زنده‌تر کنیم؟
تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا بعضی نوشته‌ها را می‌خوانیم و به‌راحتی از کنارشان می‌گذریم، اما بعضی دیگر ما را در دل ماجرا می‌برند؟ انگار آدم‌های آن نوشته را می‌شناسیم، صدایشان را می‌شنویم و احساسشان را درک می‌کنیم.

یکی از رازهای چنین نوشته‌هایی این است: به‌جای اینکه فقط احساسات و اتفاق‌ها را توضیح بدهیم، آن‌ها را به خواننده نشان بدهیم.

بگذارید با یک مثال شروع کنیم.

فرض کنید می‌خواهیم درباره ناراحتی مریم بنویسیم:

توضیح می‌دهیم:

مریم خیلی ناراحت بود و از اتفاقی که افتاده بود، غصه می‌خورد.

این جمله اطلاعاتی به ما می‌دهد؛ اما تصویر روشنی از مریم در ذهنمان نمی‌سازد.

حالا همان موقعیت را این‌طور بنویسیم:

نشان می‌دهیم:

مریم لبخند زد، اما گوشه‌های نامه را آن‌قدر مچاله کرد که کاغذ پاره شد. وقتی مادرش پرسید: «چیزی شده؟» سرش را پایین انداخت و گفت: «نه، هیچی!»

این بار لازم نیست نویسنده مستقیماً بگوید مریم ناراحت است. رفتار او، نامه مچاله‌شده و پاسخ کوتاهش، احساسش را به ما نشان می‌دهند.

چطور به‌جای توضیح‌دادن، نشان بدهیم؟
برای زنده‌تر کردن نوشته‌هایتان، می‌توانید از چند راه ساده کمک بگیرید:

۱. رفتار آدم‌ها را توصیف کنید.
به‌جای «علی مضطرب بود»، بنویسید: «علی برای بار پنجم ساعتش را نگاه کرد و ناخن شستش را جوید.»

۲. از جزئیات کمک بگیرید.
گاهی صدای باران پشت پنجره، فنجان سردشده روی میز یا کفش‌های گِلی کنار در، بیشتر از چند جمله توضیح، فضا می‌سازند.

۳. احساسات را در رفتار و گفت‌وگو نشان بدهید.
به‌جای اینکه بنویسید «پیرمرد از دیدن نوه‌اش خوشحال شد»، می‌توانید بنویسید: «پیرمرد عصایش را کنار گذاشت، از جا بلند شد و دست‌هایش را برای در آغوش گرفتن نوه‌اش باز کرد.»

البته قرار نیست همه‌چیز را با جزئیات فراوان توصیف کنیم. گاهی یک حرکت کوچک یا یک تصویر دقیق، از چندین جمله توضیح مؤثرتر است.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

سه کلمه، یک داستان! چطور از هیچ، یک قصه بسازیم؟


گاهی دلمان می‌خواهد بنویسیم، اما هیچ ایده‌ای به ذهنمان نمی‌رسد. صفحه سفید روبه‌رویمان است و ما نمی‌دانیم از کجا شروع کنیم.

یک پیشنهاد ساده دارم: به خودتان سه کلمه بدهید و با آن‌ها داستان بسازید!

شاید عجیب به نظر برسد، اما همین سه کلمه ساده می‌توانند جرقه یک داستان باشند.

از کلمه‌ها تا داستان
این سه کلمه را ببینید:

چتر، نامه، ایستگاه

در نگاه اول، چه ارتباطی با هم دارند؟ شاید هیچ! اما بیایید آن‌ها را وارد یک موقعیت کنیم:

«باران می‌بارید و من زیر چتر، در ایستگاه منتظر بودم. نامه‌ای که صبح پیدا کرده بودم هنوز در جیبم بود. قطار که رسید، تازه فهمیدم نام گیرنده روی نامه، نام خودم است!»

دیدید چه شد؟ سه کلمه ساده، ما را به یک موقعیت رساندند؛ بعد اتفاقی افتاد و در پایان، چیزی منتظر کشف‌شدن ماند.

این همان جادوی داستان‌سازی است: کلمه‌ها را کنار هم نمی‌چینیم؛ میانشان رابطه می‌سازیم.

چطور داستانمان را بسازیم؟
برای شروع، به سه چیز فکر کنید:

شخصیت: چه کسی در داستان ما حضور دارد؟
اتفاق: چه چیزی برای او رخ می‌دهد؟
پایان: داستان به کجا می‌رسد؟ آیا چیزی تغییر می‌کند یا خواننده غافلگیر می‌شود؟
لازم نیست داستانتان طولانی باشد. گاهی پنج یا شش جمله برای ساختن یک داستان کوتاه و خواندنی کافی است.

 یک نکته: برای داستان‌گفتن همیشه به اتفاق‌های بزرگ نیاز نداریم؛ گاهی کافی است سه کلمه را جدی بگیریم و اجازه بدهیم تخیل، باقی راه را طی کند.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

چطور یک خاطره معمولی را خواندنی کنیم؟

خیلی وقت‌ها برای نوشتن دنبال اتفاق‌های عجیب می‌گردیم. یک سفر خاص، یک اتفاق مهم، یک ماجرای هیجان‌انگیز… و اگر چیزی پیدا نکردیم، با خودمان می‌گوییم:
«من که اتفاق خاصی در زندگی‌ام ندارم که درباره‌اش بنویسم!»
اما واقعیت این است که برای یک نوشته خوب، همیشه به یک اتفاق بزرگ نیاز نداریم. گاهی یک خاطره کاملاً معمولی می‌تواند نوشته جذابی بسازد. خودِ اتفاق مهم نیست؛ نگاه ما مهم است. فرض کنید می‌خواهیم درباره یک روز بارانی بنویسیم.
می‌توانیم بنویسیم:
«امروز باران شدیدی بارید. هوا سرد شده بود و من بیشتر روز را در خانه ماندم.»
اما می‌توانیم کمی به آن روز نزدیک‌تر شویم:
«صبح که پرده را کنار زدم، شیشه‌ها پر از قطره‌های باران بود. صدای باران می‌آمد و من یاد روزهایی افتادم که مادربزرگم کنار پنجره می‌نشست و برایمان چای می‌ریخت.»
اتفاق همان باران است؛ اما حالا یک حس، یک تصویر و یک خاطره هم به آن اضافه شده است.
خاطره را فقط تعریف نکنید؛ نشانش دهید. وقتی از یک خاطره می‌نویسیم، به جز «چه اتفاقی افتاد»، از خودمان بپرسیم:
چه چیزی دیدم؟
چه صدایی شنیدم؟
چه حسی داشتم؟
چه چیزی در ذهنم ماند؟
این اتفاق چه چیزی به من یاد داد؟
همین جزئیات ساده می‌توانند یک خاطره معمولی را برای خواننده زنده کنند.

*پیشنهاد برای تمرین امروز*
یک خاطره معمولی از همین روزهای اخیر انتخاب کنید؛ مثلاً یک خرید، یک دیدار، یک مسیر، یک گفت‌وگوی کوتاه یا حتی یک اتفاق ساده در خانه. آن را در ۵ تا ۷ خط بنویسید. اما فقط نگویید چه اتفاقی افتاد. یک تصویر، یک حس یا یک جزئیات کوچک هم به آن اضافه کنید. شاید متوجه شوید چیزی که برای شما یک اتفاق معمولی بوده، برای خواننده می‌تواند تبدیل به یک نوشته خواندنی شود.
برای جذاب نوشتن، همیشه به زندگی عجیب نیاز نداریم؛ کافی است به زندگی معمولی‌مان، کمی دقیق‌تر نگاه کنیم.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

نوشته‌ات تمام شد؟ هنوز منتشرش نکن!

بالاخره جمله آخر را نوشتی. نقطه را گذاشتی و با خیال راحت می‌خواهی دکمه «انتشار» را بزنی.
اما یک کار کوچک مانده: یک بار دیگر نوشته‌ات را بخوان. نه برای اینکه همه‌چیز را از نو بنویسی؛ فقط برای اینکه نوشته‌ات را کمی بهتر کنی. این چهار سؤال را از خودت بپرس:

۱. چیزی هست که بتوانم حذفش کنم؟
گاهی یک حرف را چند بار با جمله‌های مختلف تکرار کرده‌ایم. اگر حذفش کنیم، نوشته نه‌تنها کوتاه‌تر، بلکه بهتر می‌شود.

۲. جایی هست که می‌توانم ساده‌تر بنویسم؟
اگر خودمان هم مجبور شویم یک جمله را دوبار بخوانیم تا بفهمیم چه می‌گوید، احتمالاً خواننده هم همین مشکل را خواهد داشت.

۳. آیا شروع نوشته هنوز برایم جذاب است؟
چند خط اول را دوباره بخوان. آیا واقعاً خواننده را به ادامه‌دادن دعوت می‌کند؟

۴. آیا پایان نوشته چیزی به خواننده می‌دهد؟
لازم نیست حتماً نتیجه‌گیری طولانی داشته باشیم. گاهی یک سؤال خوب یا یک جمله ماندگار، پایان بهتری می‌سازد.

ویرایش یعنی بهتر کردن، نه سخت‌تر کردن. ویرایش قرار نیست نوشته‌مان را رسمی و پیچیده کند. گاهی بهترین ویرایش، فقط حذف یک جمله اضافی، ساده‌کردن یک عبارت یا جابه‌جایی دو جمله است. نوشته خوب همیشه در همان بار اول نوشته نمی‌شود؛ گاهی در بار دوم کشف می‌شود.

پیشنهاد می کنم شما هم این تمرین راانجام بدهید:
یکی از نوشته‌های قبلی وبلاگتان را انتخاب کنید. فقط ۱۰ دقیقه وقت بگذارید و آن را ویرایش کنید. یک جمله اضافی را حذف کنید، یک جمله پیچیده را ساده‌تر کنید و پایان نوشته را دوباره بررسی کنید.
بعد از خودتان بپرسید:
«اگر امروز می‌خواستم این نوشته را بنویسم، چه چیزی را بهتر می‌نوشتم؟»
همین تغییرهای کوچک، کم‌کم نوشته‌هایتان را بهتر می‌کنند.
قبل از انتشار، یک بار دیگر نوشته‌تان را بخوانید؛ شاید بهترین نسخه آن هنوز نوشته نشده باشد.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

یک عنوان، چند نوشته؛ چطور از یک ایده دست نکشیم؟

گاهی فکر می‌کنیم برای هر نوشته باید یک موضوع کاملاً تازه پیدا کنیم. امروز درباره کتاب بنویسیم، فردا درباره سفر، پس‌فردا درباره یک خاطره و بعد… دوباره بمانیم که حالا درباره چه چیزی بنویسیم؟
اما همیشه لازم نیست دنبال موضوع تازه باشیم. گاهی می‌توانیم یک ایده را ادامه بدهیم. یک موضوع می‌تواند چند داستان داشته باشد.
فرض کنید عنوان ثابت وبلاگمان را گذاشته‌ایم:
«این روزهای من»
قرار نیست هر بار همان حرف قبلی را تکرار کنیم. می‌توانیم هر بار از یک زاویه تازه به زندگی‌مان نگاه کنیم:
این روزها بیشتر از چه چیزی خوشحالم؟
این روزها چه چیزی ذهنم را مشغول کرده؟
این روزها چه چیزی یاد گرفته‌ام؟
این روزها چه چیزی دلم را گرفته؟
این روزها چه اتفاق کوچکی خوشحالم کرد؟

یا مثلاً اگر عنوان ثابت ما «مادر بودن» باشد، می‌توانیم از تجربه‌های مختلف بنویسیم:
مادر بودن و خستگی، مادر بودن و صبوری، چیزی که از فرزندم یاد گرفتم، یک روز سخت در زندگی من…
موضوع همان است، اما هر بار حرف تازه‌ای برای گفتن داریم. ادامه دادن یعنی تکرار نکردن. قرار نیست فقط یک عنوان را کپی کنیم و هر بار همان حرف را بزنیم. قرار است یک موضوع را از زاویه‌های مختلف ببینیم.
اتفاقاً گاهی وقتی مدت بیشتری با یک موضوع زندگی می‌کنیم، حرف‌های عمیق‌تر و شخصی‌تری برای گفتن پیدا می‌کنیم.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.